برچسبها:
ادامه مطلب
|
کلبه عاشقان عشق یک واژه زلال است تو باید باشی
|
سلام عزيزاي من نمازو روزتون قبول نباشه دعا يادتون نره [ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 8:49 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." گفت: "از من زیبا تر است..." گفت: "از من سوزان تر است..." " گفت: "نگاهی بیش نیستم [ چهارشنبه هشتم تیر 1390 ] [ 8:35 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
در دفتر دل، ياد تو سرمشق من است / يادم نرود ياد تو تکليف من است وقتي گفتي به اندازه ي تمام برگهاي درخت سيب خونمون دوستت دارم، اونقدر خوشحال شدم که فراموش کردم زمستونه! باز شب شد و من ناله سرايم / از عشق تو دلبر دگر نا ندارم / کي ميشود آيي به سويم نازنينم / تا شب رود و من به سويت آيم بي تو آغاز ميکنم من روزهاي زرد را / اشک و آه و ناله ها و درد را / مينويسم بي تو بودن هاي من پايانم است / بي تو حامل ميشوم اندوه و اشک سرد را ( نوشتم دوستت دارم، پرانتز را نبستم، بگذار اين حقيقت تا ابد جريان بيابد... کاش به جاي جدايي، مردن بود، چون مردن يک لحظه است و جدايي ذره ذره مردن ميشود در آسمان زندگي يک سبد از غنچه هاي ياس داشت يا که در سوز و گذاز شمع عشق مثل پروانه کمي احساس داشت يه کفش همه ي وجودشو فداي کسي ميکنه که پا تو دلش ميذاره،... کفشتم رفيق! هر آنچه خواستم نيامد به دست، چون که بيگانه بودم به اين دنياي پست، پي آب بودم کوزه به دست، چون که آب يافتم، کوزه شکست ميگن شبا فرشته ها از آرزوي آدما، قصه ميگن واسه خدا، خداکنه همين شبا گفته بشه قصه ي تو واسه خدا خوشا اس ام اسي که از تو باشد / درونش ردي از پاي تو باشد / درآور کفش و جورابت، بفرما / به روي چشم ما جاي تو باشد! قسم خوردم هميشه با تو باشم / در اين دنيا فقط مال تو باشم / اگر ماندي در اين دنيا عاشق / من هم به خاطر تو زنده باشم عجب موجود سخت جاني ست دل! هزار بار تنگ ميشود، ميشکند، ميسوزد، ميميرد و باز هم برايت ميتپد بي تو در سينه ي من دل ديگه جايي نداره / زندگي بي گل روي تو صفايي نداره / از غم دوري تو اي گل يکدونه ي من / دردي افتاده به جونم که دوايي نداره بيا جهانو قسمت کنيم، آسمون واسه تو ابراش واسه من، دريا واسه تو موجاش واسه من، خورشيد واسه تو ماه واسه من..... اصلا دنيا مال تو، تو مال من! احتياج به مستي نيست،! يک استکان چاي هم ديوانه ام ميکند وقتي ميزبان چشمان تو باشد من شعرهايم را از چشم هاي تو ميدزدم، ديوان قشنگيست چشمانت!!! دعا ميکنم هيچگاه چشمهاي زيباي تو را در انحصار قطره هاي اشک نبينم، و تو برايم دعا کن ابر چشمهايم فقط براي تو ببارد هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشکن: اعتماد، قول، رابطه، قلب زيرا وقتي اينها ميشکنند صدا ندارند [ پنجشنبه دوم تیر 1390 ] [ 11:11 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
[ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 12:44 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
[ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 12:26 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
بیست و ششمین روز از بهمن ماه امسال در تقویم برابر با چهاردهم فوریه، روزی است که به نام والنتاین نامیده شده. همان که در سال های گذشته با بیست و پنجم بهمن مقارن می شد ولی سال کبیسه امسال این تقارن را برهم زد.
والنتاین اولین موردی نبود که با رشد همه گیر و خارق العاده خود در مدت زمانی نه طولانی، به امری آشنا در جامعه ایرانی ما بدل گشت و قطعا آخرین نیز نخواهد بود. این روزها بسیاری از مردم چه کودک و چه بزرگ، حتی اگر تلفظ صحیح والنتاین را ندانند ولی آشنایی حداقلی با آیین و رسوم این روز به خصوص دارند و گاهاً شمه ای از تاریخچه اش را شنیده اند. تاریخچه ای که عدم وضوح کامل آن در پس پرده افسانه هایی چند پنهان گشته است. والنتاین که بود؟ امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس با نام والنتاین وجود داشته اند که همگی به شهادت رسیده اند. از این رو چندین افسانه سعی در بازگویی خاستگاه این آئین دارند. سده سوم میلادی، روم باستان فرمانروایی به نام کلاودیوس دوم داشت که معتقد بود جنگجویانش باید مردانی مجرد باشند. براساس همین اعتقاد ازدواج برای سربازان امپراتوری روم ممنوع گشت. قاطعیت فرمانروای بی رحم، جرأت ازدواج را از تمام سربازان سلب کرد. اما در این بین کشیشی با نام والنتاین، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می ساخت. هنگامی که این عقدهای پنهانی آشکار شدند، والنتاین دستگیر و به اعدام محکوم شد. در زندان به دختر نابینای یکی از زندانبانان دل بست و هنگامی که رهسپار مراسم اعدام بود، کارتی برای دختر نوشت که با این امضا را داشت: «از طرف والنتاین تو».
استقبال ایرانیان از روز عشق به عقیده کارشناسان روانشناسی، ایرانیان به سبب فرهنگ مردسالاری که ریشه در تاریخ سرزمینشان دارد، با آسانی قادر نیستند با جنس مخالف سر صحبت را باز کنند و بنابراین روزی همچون والنتاین مجال بازگویی عواطف را به طرفین می دهد و مهمتر اینکه در جامعه ای که هنوز به رابطه میان دختر و پسر با تردید و ظن نگاه می شود، والنتاین می تواند گامی به سوی رسمیت یافتن چنین روابطی باشد. شاید کمتر کسی بداند که ایرانیان در روز والنتاین، پس از جشن عید نوروز، بیشترین کارت تبریک و هدیه را به یکدیگر می دهد. در شرایط کنونی برخورد مسؤولان فرهنگی ایران در این خصوص بیشتر به نادیده گرفتن آن محدود می شود. در حالی که شبکه های ماهواره ای فارسی زبان به طور گسترده ای به تبلیغ و ترویج والنتاین می پردازند و بر تعداد تبلیغ های تجاری وسایل و هدیه های مختص این روز سال به سال افزوده می گردد. هرچند بسیاری از جوانان و نوجوانان با جدیت و حرارت درپی گرامی داشتن والنتاین گوی سبقت از دیگران می ربایند، اما هستند کسانی که با عجین شدن رسوم غربی با فرهنگ ایرانی مخالفند و درصدد یافتن معادلی ایرانی و حتی اسلامی برای این روز هستند. جای خالی عشق در روزهای ایرانی دکتر سارا شریعتی ،استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران درباره توجه و گرایش جوانان ایرانی به والنتاین که هر سال بیشتر از پیش می شود، می گوید: «در جامعه ما تعادلی بین مرگ و زندگی و غم و شادی نیست. اگر در سال ۶۵ روز برای عزا است، شاید ۲۰ روز برای شادی داشته باشیم. این باعث می شود وقتی در رده های بالای سیاست گذاری کاری انجام نشود ،رده های پایین (مردم)خودشان شادی آفرینی کنند. هر جامعه ای در مورد نیازی که پاسخ بومی و داخلی نداشته باشد، از جوامع دیگر وام می گیرد .این وام گیری اول یک دوره مخفی را می گذراند و بعد رفته رفته، جای خود را پیدا می کند.»
اما می دانیم که گسترش والنتاین در ایران تنها به دلیل نبود شادی و نشاط در جامعه نبوده است، بلکه دلایل خاص دیگری نیز دارد. دکتر شریعتی در این باره می گوید: «عشق در جامعه ما یک تابوست. طبیعی است که جوانان با حجم رسانه ای بالای امروز (ماهواره و اینترنت) از آیین ها، جشن ها و فرهنگ کشور های دیگر باخبر شوند و آنچه پاسخگوی نیازشان باشد،تقلید نمایند. این تقلید کم کم آن قدر عادی می شود که شاید ۵۰ سال آینده کسی حتی به یاد نیاورد که والنتاین از کجا و چگونه وارد فرهنگ ما شده است.» با اینکه تلاش هایی که هدف یافتن جایگزینی برای والنتاین را داشتند با ناکامی مواجه شدند و پیشنهاد انتخاب سالروز ازدواج حضرت علی(ع) فاطمه زهرا(س) با عکس العمل سرد مسؤولان فرهنگی همراه بود، ولی همچنان تلاش برای مطابق کردن یکی از روزهای باستان ایرانی با روز عشق ادامه دارد. جشن عشق در ایران باستان گفته می شود که در ایران باستان، بیست قرن پیش از میلاد روزی موسوم به روز عشق بوده است. این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از والنتاین غربی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته. سپندارمذ لقب ملی زمین است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد . زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند. در ایران باستان علاوه بر ماه، روزها نیز اسم داشته اند و در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است. در همان روزی که نامش با نام ماه مقارن می شد جشنی ترتیب می دادند. روز پنجمین هر ماه اسفندارمذ، نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ بود، جشنی با همین عنوان می گرفتند. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده به آن ها هدیه می دادند. با روز عشق چه کنیم؟ هدایای روز والنتاین شامل گل رز و یا دسته گل، شکلات، کارت تبریک ولنتاین، عروسک، شمع، نامه عاشقانه، یک قطعه شعر عاشقانه و بسته های کادویی ویژه روز والنتاین است. سالیانه بیش از یک میلیارد کارت تبریک والنتاین در سراسر جهان رد و بدل می گردد که بیشتر آنها توسط زنان خریداری می شود و میلیون گل رز و میلیون ها جعبه شکلات در سالروز والنتاین هدیه داده می شود که اغلب آن ها را مردان خریداری می کنند. عده ای بر این عقیده اند که یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار در گسترش والنتاین مافیای اقتصادی یا همان دنیای سرمایه داری است که با تبلیغات وسیع، مفاهیمی همچون عشق و دوست داشتن را به ابزاری برای راهیابی به اندیشه های استثماری بدل ساخته است. شاید بیگانگی با فرهنگ باستانی ایرانی، دلیل رویکرد به چنین آئین و رسومی باشد که جوانان ما را وام دار دیگر فرهنگ ها می سازد. اما آنچه که اکنون مطرح است این است که آیا برخوردی تا این حد مشتقانانه دلیل گویای نیاز اجتماعی قشری از مردم ما نیست و همین گرایش ها ایجاب نمی کند که پیش از آنکه رشته کار کامل از دست رود در اندیشه فرهنگ سازی مناسب و جامعی در این زمینه باشیم؟ [ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 14:34 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
هلن فیشر (Helen fisher) ، محقق و انسان شناس دانشگاه روتگر نیوجرسی ، یکی از سرشناسترین محققین موضوع عشق در سطح جهان است . از او کتابهای متعددی در این مورد به چاپ رسیده ، از جمله "آناتومی عشق" ( ۱۹۹۲) و "جنس قوی" ( ۱۹۹۹) که به رل زنان در جامعه می پردازد . کتاب جدید او با عنوان "چرا عاشق می شویم" به موضوع عشق، شکست در عشق ، و نقش هورمونها در این مورد می پردازد.
مجله اشپیگل مصاحبه جالبی با این پرفسور انجام داده : مجله شپیگل : خانم فیشر ، زنان و مردان با ازدواج ، به یکدیگر قول عشق تا هنگام مرگ می دهند. طبق گفته شما ولی معمولا بعد از ۴ سال این قول به جدایی می انجامد ؟
فیشر: بله. من به مدارک جمع شده از ۵۸ کشور نگاه کرده ام، در آنها دیده می شود که نیمی از کسانی که از یکدیگر جدا می شوند، این کار را در طول ۴ سال اول دوران ازدواج خود انجام می دهند و بعد از آن به دنبال پارتنر جدید هستند شپیگل: این نیاز به عوض کردن پارتنر از کجاست؟ فیشر: در واقع باید سوال شما بر عکس باشد: " چرا ما اصولا به مدت طولانی با هم می مانیم؟ " ۹۷٪ از جانواران پستاندار چنین تیمهای دو نفری درست نمی کنند. چرا پس انسان؟ این مساله ساده که ما یکدیگر را به عنوان پارتنر پیدا کرده و به هم وفادار هستیم، یک حادثه شگفت انگیز است، و دلیلش این جاذبه غریبیست که آنرا عشق می نامیم . شپیگل: شما در مورد پدیده عشق تحقیق می کنید، اینکار را چگونه انجام می دهید؟ فیشر: ما تعدادی از زنان و مردانی را که در آنها نشانه های عاشق بودن دیده می شود توسط دستگاه MRI معاینه کرده ایم، تا بفهمیم احساس عشق در کدام قسمت مغز جای دارد . شپیگل: از کجا می دانید که آیا کسی واقعا عاشق است یا نه ؟ فیشر: در این مورد کافیست که از او بپرسم در طول روز چه مدت به معشوق خود فکر می کند. معمولا جواب حدود ۹۵ ٪ از وقت روز است، خوب چون عشق همین مسخ شدن خالص است. این تمایل شدید، این جوشش، هسته اصلی عاشق بودن است. عشق بسیار سرسخت و به ندرت قابل کنترل است و بسیار به سختی می توان به آن پایان داد. به نظر من عشق قویترین میل جهان است، بسیار قویتر از میل به سکس. کسی که از رختخواب شریک جنسی خود رانده می شود، دست به قتل او نمی زند، اما تعداد کسانی که شریک خود را به خاطر رد کردن عشق آنها به قتل رسانده اند زیاد است، به خصوص در مردان شپیگل: شما نوشته اید از هر سه زن مقتول در آمریکا یکی از آنها از سوی پارتنر سابق خود به قتل رسیده است. اما تعداد مردان مقتول از سوی شریک سابق آنها تنها ۴٪ است . آیا زنان هنگام شکست در عشق بیشتر دست به خودکشی می زنند ؟ فیشر : نه ، در مورد خودکشی هم تعداد مردان بیشتر است . سه چهارم کسانی که به خاطر سرخوردگی در عشق خودکشی کرده اند، مردان هستند. زنان معمولا رابطه بهتری با خانواده و دوستان خود دارند و در دوران بحرانی از سوی آنها بهتر پشتیبانی می شوند. بر عکس مردان معمولا وابستگی شدید به رابطه با آن یک شخص خاص دارند که این می تواند نتایج خطرناکی داشته باشد . ولی البته در زنان هم خودکشی از روی عشق دیده می شود.. من از افراد تحت معاینه خود سوال کرده ام که آیا حاضرند برای عشق خود بمیرند یا نه. بسیاری از آنان، به خصوص جوانان در گروه سنی حدود ۲۰ سال، به این سوال پاسخ مثبت دادند، فکر می کنم خود من نیز در آن مقطع زندگی همین پاسخ را می دادم . شپیگل: در بدن افراد عاشق چه اتفاقی می افتد؟ فیشر: ما به افراد مورد آزمایش خود در حالیکه در دستگاه MRI قرار داشتند، یک بار عکس معشوق خود و یک بار یک عکس غریبه نشان دادیم و عکسهای مغزی آنها را در این دو حالت مقایسه کردیم. به نظر می آید که دو ناحیه در مغز که مسئول احساس عشق هستند را شناسایی کرده ایم. از علائم بارز دیگر، بالا رفتن میزان هورمون دوپامین (Dopamin) و نورآدرنالین (Noradrenalin ) و پایین آمدن میزان هورمون سروتونین (Serotonin) در مغز است. انرژی جوشان، تحریکات خوشحال کننده گاهی تا به حد رسیدن به خلسه، عرق کردن زیاد و طپش قلب نتیجه ترشح این سوپ هورمونی است شپیگل: هومر (Hommer ) هم به این نتیجه رسیده بود که:" و نیروی عشق در آن درون بود که حتی از عاقلان نیز عقلشان را ربود". این همه دیوانگی چه معنایی می دهد؟ فیشر: خود من هم مدتها تصور می کردم که طبیعت در مورد عشق اغراق کرده است. الان ولی فکر می کنم که عاشق شدن برای این به وجود آمده است که توجه ما (برای تولید مثل) متوجه یک پارتنر باشد و وقت و انرژی تلف نشود شپیگل: آیا میل جنسی برای این منظور کافی نبود؟ فیشر: نه، میل جنسی به تنهایی توجه ما را به سوی شریکهای متعددی جلب می کند، عاشق بودن باعث تحریک این میل در رابطه با معشوق می شود. میزان بالای ترشح هورمون دوپامین باعث ترشح شدیدتر هورمون جنسی تستسترون هم می شود.. به همین دلیل است که عشاق میل ترک اطاق خواب را ندارند . شپیگل: علت این شدت احساسات چیست؟ همانطور که خود در کتابتان نوشته اید، موشهای صحرایی فقط برای چند ثانیه جلب یکدیگر می شوند، فیلها مدت چند روز. حتی در شامپانزه ها نیز دوان عشق کوتاه است. چطور این احساس در ما تا به این حد پیش میرود که حاضر به مرگ برای دیگری هستیم؟ فیشر: من تصور می کنم که راه رفتن بر روی دو پا همه چیز را در ما تغییر داد. تا قبل از اینکه نیاکان ما (که احتمالا شبیه شامپانزه های امروز بوده اند) راه رفتن روی دو پا را بیاموزند، ماده ها فرزندان خود را به پشت حمل می کردند، دستانشان آزاد بود و احتیاج به نرها برای حفاظت و همراهی نداشتند. ولی از حدود ۶ تا ۷ میلیون سال قبل که انسان شروع به راه رفتن به روی دو پا کرد، مشکل آغاز شد: چرا که حالا ماده ها باید فرزندان خود را بغل می گرفتند و من نمی توانم تصور کنم که آنها می توانستند با یک دست فرزندان خود را حمل کنند و با دست دیگر به دنبال آذوقه بگردند و یا از خود دفاع کنند، پس به یک شریک برای بزرگ کردن فرزندان خود احتیاج داشتند. شپیگل: و مردان؟ فیشر: برای آنها هم تمرکز به روی یک شریک نفع داشته است. به عهده گرفتن وظیفه محافظت از چند شریک برای آنها هم کار سختی بوده است. بچه هایی که از سوی یک جفت محافظت می شده اند، شانس بهتری برای زنده ماندن پیدا می کردند و از همانجا ارتباطهای سلولهای عصبی برای ایجاد حس عاشق بودن شکل گرفته است.
شپیگل: مدت زمان عاشقی چقدر است؟ فیشر: طبق تحقیقات ما بین ۱۸ ماه تا سه سال. البته این مدت زمان می تواند طولانی تر هم بشود اگر در برابر رابطه عشقی موانعی وجود داشته باشند. این نیز از خصوصیات سیستم ترشحی دوپامین است: اگر مغز "پاداشی" دریافت نکند، این سیستم خیلی فعالتر میشود... شپیگل: ... و با ترشح بیشتر قابلیت رنجبری را بالا می برد . فیشر: بله. البته کار این سیستم به هیچ وجه همیشگی نیست . اگر خوش شانس باشیم، این حس عاشقی تبدیل به دوست داشتن می شود. در آن صورت هورمونهای دیگری کارگردانی را به عهده می گیرند: اوکسیتوسین (Oxytocin) و واسوپرسین (Vasopressin) که باعث حس نزدیکی و رابطه نزدیک هستند و ترشح هورمونهای دوپامین و تستسترون را کم می کنند. و این خوب هم هست. کسی که صاحب فرزندی می شود، نمی تواند تمام شب در اطاق خواب به دنبال معشوق بدود ! شپیگل: ولی برای بسیاری از زوجها دقیقا همین از دست رفتن رابطه جنسی یک مشکل بزرگ است. فیشر: برای همین توصیه من برای رابطه های دراز مدت این است که از داشتن مرتب رابطه زناشویی خود داری نکنند. ما جانوری هستیم که برای این ساخته شده ایم که مرتب با هم آمیزش داشته باشیم. انسانهایی که به صورت قبیله ای زندگی می کنند، اکثرا روزانه با یکدیگر رابطه جنسی دارند. ترشح هورمون تستسترون، باعث بالا رفتن هورمون دوپامین هم می شود که به برقراری رابطه کمک می کند . ولی البته من زوجهایی را می شناسم که بدون این ارتباط نزدیک جنسی هم با یکدیگر زندگی می کنند.. کیفیت داشتن ارتباط نزدیک کمی دست کم گرفته می شود. ما به دنبال عشق رمانتیک هستیم، که میلی ساده و یک جور دیوانگی کور است. احساس رابطه نزدیک ولی یک حس بسیار رنگارنگ مانند نقشهای یک قالی شرقی است، که پر از احترام، طنز و خاطرات مشترک است . شپیگل: و با وجود همه اینها این سیستم می تواند خیلی آسان از هم بپاشد. فیشر: درست است و قابل توضیح هم هست: این در طبیعت انسان است که تا زمانی با شریک خود همراه باشد که فرزند آنها از آب و گل در آمده باشد. زنهای قبیله ای در جنوب آفریقا هر چهار سال یک بار بچه دار می شوند و هر بار از مردی دیگر. در جامعه مدرن این مساله به شکل بالاتر رفتن میزان طلاق به خصوص در دوران ۴ سال اول شکل پیدا می کند . به نظر می آید طبیعت انسان برای این ساخته شده است که با شریک خود فرزندی داشته باشد، و بعد از مدتی برود. و من فکر می کنم زندگی ما کم کم به زندگی نیاکانمان شبیه تر می شود. شپیگل: چرا؟ فیشر: در دوران زندگی قبیله ای، زنان ۸۰٪ آذوقه را تامین می کردند . به این ترتیب آنها قدرت "اقتصادی" داشتند و به همین خاطر وابسته نبودند. امروزه همسر یک رئیس بانک به عنوان مثال، که از خود تحصیلات یا در آمدی ندارد، همسرش را ترک نمی کند چون از نظر اقتصادی قادر به این کار نیست. ولی در بسیاری از جوامع دنیا این موقعیت تغییر می کند، زنان بیشتر صاحب استقلال اقتصادی می شوند و بیشتر توانایی آنرا پیدا می کنند که به رابطه های ناخواسته پایان دهند ...
شپیگل: یا بیشتر رابطه های موازی داشته باشند ؟ فیشر: نه، نه الزاما. جالب اینجاست که امروزه نسبت به گذشته کمتر رابطه های موازی دیده می شود ، یکی به خاطر اینکه این امکان بیشتر هست که نوجوانان و جوانان تجربه های متعدد خود را داشته باشند ، و یکی دیگر به این دلیل که رابطه ها امروزی هم کوتاه تر شده اند. شپیگل: آیا این جریان در آینده ادامه پیدا می کند؟ آیا آمار طلاق بالاتر نیز می رود ؟ فیشر: بله، در این مورد شک ندارم. و البته شکلهای جدید با هم زندگی کردن به وجود خواهد آمد. به عنوان مثال یک نوع ازدواجهایی که بعد از مدت زمان خاصی خود به خود لغو می شوند. در آنصورت دو طرف تلاش بیشتری برای حفظ ارتباط خود خواهند کرد. البته انسانها در آینده نیز همچنان ازدواج خواهند کرد-حتی دوباره و سه باره . این به معنای پیروزی امید بر تجربه است. ما همچنان تلاش خود را خواهیم کرد-تقصیر به گردن سیستم عصبی و هورمونی ماست ! شپیگل: آیا ما واقعا اینقدر در برابر عشق بی اراده هستیم؟ تا چه حد آزادی انتخاب پارتنر خود را داریم ؟ فیشر: ما حداقل این توانایی را داریم که از عاشق شدن خود جلو گیری کنیم. تصور کنید شما تازه صاحب فرزندی شده اید، همسر خود را دوست دارید و در عین حال شخصی را در محل کار خود بسیار جذاب می یابید. شما قادر هستید به خود بگویید:"نه،من خوشبخت هستم، این شخص نیز متاهل است، رابطه ما، موفق نخواهد بود". چنین صرف نظر کردنی مشکل، ولی ممکن است. صرف نظر کردن از سکس خیلی ساده تر هم هست. شپیگل: آیا عشق و دوست داشتن و دوست بودن در کنار هم ممکن است؟ فیشر: قاعدتا بله. قسمتها مختلف مغز که مسئول احساس عشق، رابطه ، دوستی و هوس هستند، می توانند موازی هم کار کنند. ما حتی قادریم با کسی زندگی کنیم و در عین حال عاشق شخص دیگری شویم. این توانایی از نظر تئوری تکامل هم قابل توضیح است، چرا که این کار یک استراتژی دوبرابر به حساب می آید: در یک سو رابطه دراز مدت که باعث ثبات اجتماعی می شود، از سوی دیگر پارتنر جدیدی که امکان انتقال ژنها به نسل بعدی را بیشتر می کند. واقعیت این است که حتی در رابطه های موفق نیز ، ما شبها در تخت خوابیده ایم و از خود سوال می کنیم که آیا نمی توانستیم انتخاب بهتری داشته باشیم. این یک نیروی تخریب کننده مغز ماست .... شپیگل: و وقتی این نیروی تخریب کننده زمانی باعث جدایی شود، درد آن جدایی تقریبا به همان شدت شادابی زمان عاشق بودن است. آیا این اشخاص را هم تحت نظر داشته اید؟ در مورد آنها چه مشاهداتی داشتید؟ فیشر: در این اشخاص دو حس به شدید ترین شکل خود دیده میشود: خشم و ناامیدی. این دو احساس در دو فاز مختلف به سراغ فرد می آید: بعد از جدایی ابتدا زمان خشم یا اعتراض است، شخص سعی می کند پارتنر خود را دوباره به دست بیاورد. سیستم ترشحی دوپامین ، بسیار فعال میشود ،چون مغز باز هم "پاداشی" دریافت نمی کند. انرژیی که در این زمان صرف می شود بسیار زیاد است. دوباره پارتنر سابق محور همه چیز می شود و حس عشق باز هم قویتر می گردد که حتی ممکن است تبدیل به حس نفرت هم بشود. شپیگل: ...حس نفرت برای به دست آوردن دوباره پارتنر کمی عجیب به نظر می آید . فیشر: این آخرین تلاش است. هر چه باشد، اینجا یک نفر دارد بر سر آینده ژنهای خود مبارزه می کند! و در واقع گاهی این روش کارساز نیز هست. گاهی دو نفر دوباره به سوی هم برمی گردند وقتی یکی از آنها دیگری را تحت فشار سخت احساسی، مثلا تهدید به خودکشی قرار می دهد. شپیگل: ولی سوال این است که ارتباطی که با این روش دوباره بر قرار شود تا کی ادامه پیدا کند. فیشر: درست است. ولی خشم و نفرت می تواند کمکی هم باشد برای اینکه شخص خود را راحتتر از پارتنر خود جدا کرده و به دنبال پارنتر جدید باشد. البته قبل از آن فاز افسردگی شدید سر می رسد. تمام دنیا خاکستری می شود، کسی زنگ نمی زند. و شخص دچار دپرسیون می شود. شپیگل: چرا طبیعت جدایی را برای ما اینقدر مشکل کرده است؟ آیا بهتر نبود که خیلی راحتتر با نیرو و انرژی دوباره به زندگی بر می گشتیم ؟ فیشر: من فکر می کنم که این افسردگی هم فایده های خودش را دارد. کسی که ترک می شود، احتیاج به کمک دارد، چرا که همیاری پارتنر او یکباره از بین رفته است. مسلما کسی که با لبان خندان به سوی دوستان برای کمک خواستن می رود، زیاد قابل باور نیست. افسردگی یک نشانه خیلی خوب برای اطرافیان است که یک مشکل بزرگ این وسط وجود دارد. در ضمن، یک افسردگی خفیف در این موقعیت می تواند کمک کند که شخص خود و اطراف خود را واقعی تر ببیند. شپیگل: آیا راههایی وجود دارد که ما عشق از دست رفته خود را راحتتر فراموش کنیم؟ فیشر: بزرگترین توصیه من این است که هر چیزی که ما را به یاد او می اندازد ، از بین ببریم و یا از زندگی خود دور کنیم. نامه ها، عکسها، کارتها ، و البته که هرگز به او تلفن نکنیم ... شپیگل: پس عشق مانند یک ماده مخدر است؟ فیشر: دقیقا، پس برای ترک اعتیاد باید از آن دوری کرد. نشانه های ترک اعتیاد عشق خیلی شبیه به ترک کوکائین است: خواهش بسیار شدید، مالیخولیا، خستگی، از دست دادن تعادل روحی. البته تفاوتهایی هم وجود دارد. کسی که به کوکائین معتاد است، هر روز همان خواهش روز قبل را احساس می کند، در حالیکه کسی که به عشق خود رسیده باشد، اکثرا بعد از مدتی این خواهش را ندارد که هر روز پارتنر خود را ببیند. شپیگل: شما برای این مشکل تجویز قرص را نیز پیشنهاد می کنید . فیشر: وقتی برای مقابله با افسردگی از دارو استفاده می شود، چرا برای مقابله با درد عشق از این روش استفاده نشود؟ البته با اینکار قادر نخواهید بود یک رابطه را نجات دهید، ولی می شود با اینکار مثلا جلوی خودکشی از سر عشق را گرفت. البته من اخطار می دهم که از این داروها به مدت زمان طولانی استفاده نشود، این داروها ترشح دوپامین و سروتونین در مغز را کم می کنند، و این در دراز مدت می تواند باعث شود که شخص میل به پیدا کردن رابطه( جدید) و میل به ارتباط جنسی را از دست بدهد . شپیگل: برای استفاده از دارو تا کجا می توان پیش رفت؟ مثلا می توان برای کسانی که به دنبال عشق از دست رفته خود تا حد مزاحمت پیش می روند ( به اصطلاح: استاکر Stalker ) درمان با قرص را تجویز کرد؟ فیشر: چرا که نه؟ اینکه مواد شیمیایی چقدر رفتار ما را تغییر می دهند را هر کسی که یک آبجو هم خورده باشد ، می داند. البته نباید فراموش کرد که در مورد استاکر ها، اختلالات رفتاری دیگر نیز به مساله اضافه می شود.. من فکر می کنم که هر کسی دلش می خواهد به دنبال عشق از دست رفته اش برود، ولی اینکار را نمی کند چون یاد گرفته است که نباید این کار را بکند. ولی استاکرها قادر به کنترل این کشش خود نیستند. شپیگل: داروهایی که میل جنسی را تشدید می کنند ، مدتهاست که ساخته شده اند. آیا زمانی علم قادر به ساختن ماده ای برای ایجاد عشق و برقراری یا تشدید آن خواهد بود؟ فیشر: فرمهای مخصوصی از LSD باعث میشود که شخص راحتتر عاشق شود. اما در کل من احتمال نمی دهم که چنین دارویی در آینده واقعا ساخته شود. باید پارامترهای مختلفی کنار هم جمع شوند که شخصی عاشق شود: زمان مناسب و تحریکات حسی مختلفی که پاسخ دادن به آنها از دوران کودکی ما شکل گرفته است. البته من فکر می کنم ماده ای ساخته خواهد شد که میزان ترشح دوپامین و نورآدرنالین را در مغز افزایش دهد و با اینکار آمادگی مغز را برای عاشق شدن بالا ببرد . شپیگل: آیا ممکن است این آماده سازی مغز بدون دارو نیز انجام گیرد؟ فیشر: بله ، البته. من به تمام جوانانی که دلشان می خواهد عاشق شوند توصیه می کنم: بروید به بیرون، به سوی دنیای بیرون بروید، به دیگران نشان دهید که دنبال عشق هستید، و بازی عشق را بازی کنید. آماده سازی مغز، بر پایه به تحرک در آوردن سیستم ترشحی دوپامین است، وقتی کسی را پیدا می کنید که فکر می کنید می تواند پارتنر شما باشد، بهتر است با او کارهای جدید، مهیج و حتی خطرناک انجام دهید. نزدیکی نیز میزان ترشح دوپامین و تستسترون را بالا می برد، برای همین من همیشه به دانشجویان خود می گویم با کسی به رختخواب نروید که از او خوشتان نمی آید،چون ممکن است عاشقش بشوید ! شپیگل: آیا حقه های دیگری برای ایجاد عشق به ذهنتان می رسد؟ فیشر: همانطور که Baudelaire گفته است:"ما زنان را هر چه غریبه تر باشند، بیشتر دوست داریم" ، من به زنان توصیه می کنم که کمی مرموز باقی بمانند. و کلا این راه موثری است که علاقه های طرف مقابل را پیشبینی و ارضا کنیم. همانطور که مردان در هیچ زمان دیگری به اندازه چند هفته اول عاشق بودن خود میل به صحبت کردن ندارند، یا زنان هیچ زمان دیگری به اندازه آن زمان با شریک خود فوتبال تماشا نمی کنند!...البته کارسیستم مغزی مردان در این دوران هم با زنان متفاوت است، در مردان قسمتهایی از مغز که مربوط به تحریکات بینایی می شوند بیشتر فعال است . شپیگل: و این تعجب آور نیست، درست است ؟ فیشر: درست است. ولی پیش ضمینه تکامل در این مورد جالب است. مردان به زنانی نگاه می کنند که قابلیت زایش داشته باشند ، و زنان برای اینکه بدانند آیا پارنتر آنها می تواند از پس نگهداری از بچه ها خوب بر بیاید، سعی در شناختن شخصیت او دارند. اینکار به مراتب مشکل تر است و پیش از همه احتیاج به داشتن حافظه ای قوی دارد. برای همین زنان مرتب با دوستان خود از این صحبت می کنند که طرف مقابل چه گفته است، چه رفتاری داشته است و چکار کرده است. در زنان آن قسمت از مغز که مربوط به حفظ خاطرات است بیشتر فعال می شود . شپیگل: اما خاطرات به تنهایی آتش عشق را روشن نگه نمی دارند. فیشر: نه، در دراز مدت احتیاج به کار کردن دائمی روی رابطه هست . شپیگل: توصیه شما در این مورد چیست ؟ فیشر: در اصل الان باید می گفتم سالی یک بار از پارتنر خود جدا شوید، رابطه های دیگری را تجربه کنید و بعد سعی کنید دوباره از اول شروع کنید ! شپیگل: این را جدی نمی گویید ! فیشر: البته که نه. مسلم است که کسی نمی خواهد واقعا اینطور زندگی کند. ولی توصیه من اینست که از اول انتخاب درست انجام دهید، شخصی را انتخاب کنید که برایتان در دراز مدت جالب باشد، به نوع خاص خودش. به طرف پارتنر خود بروید، با او صحبت کنید و به حرفهایش گوش دهید، از او سوال کنید، سعی کنید جذاب باقی بمانید و احتیاجات خود را بیان کنید. البته که با وجود همه اینها تضمینی وجود ندارد. چرا که متاسفانه واقعیت اینست: ما برای این در دنیا نیستیم که خوشبخت باشیم، ما در این دنیا هستیم که تولید مثل کنیم. [ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 14:25 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
متولدین فروردین که به جهان بیاموزید که عشق "معصومیت" است و از جهان بیاموزید که عشق "اعتماد" است. متولدین اردیبهشت که به جهان بیاموزید که عشق "صبر و تحمل" است و از جهان بیاموزید که عشق "بخشش و گذشت" است. متولدین خرداد که به جهان بیاموزید که عشق "آگاهی" است و از جهان بیاموزید که عشق "احساس" است. متولدین تیر که به جهان بیاموزید که عشق "فداکاری" است و از جهان بیاموزید که عشق "آزادی" است. متولدین مرداد که به جهان بیاموزید که عشق "شور و نشاط" است و از جهان بیاموزید که عشق "فروتنی" است. متولدین شهریور که به جهان بیاموزید که عشق "نیاز" است و از جهان بیاموزید که عشق "کمال" است. متولدین مهر که به جهان بیاموزید که عشق "زیبایی" است و از جهان بیاموزید که عشق "هماهنگی" است. متولدین آبان که به جهان بیاموزید که عشق "هیجان" است و از جهان بیاموزید که عشق "تسلیم شدن" است. متولدین آذر که به جهان بیاموزید که عشق "صمیمیت" است و از جهان بیاموزید که عشق "وفاداری" است. متولدین دی که به جهان بیاموزید که عشق "عقلانی" است و از جهان بیاموزید که عشق "از خود گذشتگی" است. متولدین بهمن که به جهان بیاموزید که عشق "اغماض" است و از جهان بیاموزید که عشق "یگانگی" است. متولدین اسفند که به جهان بیاموزید که عشق "رحم و شفقت" است و از جهان بیاموزید که عشق "همه چیز [ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 14:23 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
گروهی متخصص و محقق در یک تحقیق سوالی ازگروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهای که بچه ها دادند عمیق تر و متفکرانه تر از تصورات بود .
سوال این بود : معنی عشق چیست ؟ بیلی – 4 ساله ..... وقتی کسی شما رو دوست داره ! اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه. وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده . زبکا – 8 ساله ..... مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه وناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش آرتروز گرفتن . این عشقه. کارل – 5 ساله ..... عشق موقعی که دختره عطر میزنه و پسره هم ادکلن ! و دو تای می رن بیرون تا همدیگرو بو کنن .. کریستی -6 ساله ..... عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما . دنی – 7 ساله ..... عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه . تری – 4 ساله ..... عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . امیلی – 8 ساله ..... عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید .مامان بابای من دقیقا اینجورین. بابی – 7 ساله ..... عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. نیکا – 7 ساله ..... اگه میخوای دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نوئل -7 ساله ..... عشق اون موقعس که تو به پسره می گی از تی شرتش خوشت اومده بعد اون هر روز همونو بپوشه . تامی -6 ساله ..... عشق مثله یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن . کیندی – 8 ساله ..... موقع تکنوازی پیانو .من تنهای روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول میخوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو میکرد . من دیگه نترسیدم . کلر -6 ساله ..... مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره . الین – 5 ساله ..... عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا . گریس – 7 ساله ..... عشق زمانیه که مامان بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره . لورن – 4 ساله ..... می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو میده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره . کارل – 7 ساله ..... وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن . مارک – 6 ساله ..... دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشوی می شنود ولی به نظرش چندش آور نمیاد [ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 14:16 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
[ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 10:52 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
دختران و پسرانی که به طریق غیر مشروع با فردی از جنس مخالف، رابطه دوستانه برقرار میکنند، ممکن است از جهات مختلف، آسیب ببینند. آسیبها هرچند متوجه دختر و پسر است، اما دامنه و شدت آن درباره دختران بیشتر است. این آسیب ها عبارتند از : ۱ـ آسیب روانی: گاهی دختری به پسری علاقهمند شده و حتی خود را در اختیار وی قرار می دهد، پس از بیوفایی پسر و ترک وی، به شدت دچار سرخوردگی گردیده و گاهی تا مرز افسردگی و بیماریهای شدید روانی بیش میرود. نیز اعتماد چنین شخصی از جنس مخالف به خاطر بی وفایی های که در نتیجه آن ارتباط دیده ، سلب خواهد شد و در زندگی آینده نمی تواند متعادل باشد.
۲ـ آسیبهای اجتماعی: دختری که در شهری کوچک با پسری ارتباط دارد و ارتباط آن آشکار می شود، چنین شخصی جایگاه و شخصیت اجتماعی خود را از دست میدهد , حتى اگر ازدواج کند، ممکن است( با توجه به فرهنگ خانواده پسر) از طرف همسر و خانواده شوهر سرزنش شود و به هر بهانهای، روابط قبلی وی را به رخش میکشند. این پدیده میتواند تهدیدی برای نهاد خانواده در جامعه و افزایش میزان طلاق باشد.
۳ـ آسیب تربیتی: دختری که با پسر یا حتی پسرانی ارتباط دارد، جایگاه خود را به عنوان فردی شایسته برای تربیت، در ذهن اولیای خانه و مدرسه و حتى دوستانش از دست میدهد. چنین دختری از سیر تعلیم و تربیت عقب میماند. یا برخی از راهکارهای تربیتی که پذیرا نمی گردد.
۴ـ آسیب معنوی: دختری که به صورت نامشروع با پسری رابطه دارد، با گناه و معصیت، از خداوند دور شده و از نظر اخلاقی نیز آسیب می بیند.
۵- ضعیف شدن حس اعتماد: دختران و پسرانی که بر اثر آشنایی در خیابان یا محیط های دیگر و ایجاد علاقه و دوستی بین آنها ، به ازدواج اقدام می کنند ، گاهی در زندگی آینده دچار بی اعتمادی می شوند ؛ زیرا با خود می گویند همسر او که به راحتی با او دوست شده و با او ارتباط برقرار کرده است ، آیا امکان ندارد که قبلا با دیگری نیز دوست شده باشد؟
این فکر همیشه برای زوجین آزار دهنده است و در روابط و تصمیم های زندگی نیز خود را به صورت های مختلف نمایان می سازد.حتی اگر به ازدواج ختم نشود ، چون خود با این مسئله مواجه بوده است ، احتمال می دهد که شاید همسر او نیز با شخص دیگر پیش از ازدواج رابطه داشته است.
این مسئله در سطح کلان نیز ، به حس اعتماد اجتماعی نیز آسیب می رساند. در جامعه ای که روابط پنهان دختران و پسران گسترده باشد ، برای کسی که می خواهد ازدواج نماید و با دختر پاک زندگی مشترک را آغاز کند ، همیشه این دغدغه را در وجود دارد که آیا این دختر با شخص دیگر پیش از او رابطه نداشته است ؟ بر طبق آمارها طلاق نیز در ازدواج های خیابانی زیاد صورت می گیرد. کسانی که به راحتی دوست می شوند و ازدواج می کنند و بی آنکه از ارزش و اهمیت بنیان خانواده آگاه شوند ، آن را به راحتی ترک می کنند. علاوه بر این گاهی اتفاق می افتد که دختر و پسری در اثر این گونه ارتباط ها ، علاقه مند به هم می شوند ، اما به دلایل متعدد این ارتباط ها به ازدواج ختم نمی شود . چنین افرادی حتی پس از ازدواج نیز عشق و علاقه دوست خیابانی را در دل دارند و به طور طبیعی نمی توانند وظایف خود را به عنوان یک همسر در درون خانواده به انجام برسانند. [ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 9:42 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
محققان دریافتهاند که قسمتی از مغز که هیجانات و احساسات را کنترل میکند، در هنگام مشاهده افراد مشابه خودمان فعالتر میشود.
به گزارش اعتدال ، دانشمندان توانستند پاسخ این پرسش را که" چرا به طور طبیعی با افراد هم طبقه خود، دوست شده و یا ازدواج میکنیم" دریابند. دکتر کارولینا زینک در انستیتو سلامت ذهنی در مریلند آزمایشی را ترتیب داد که بر اساس آن به 23 نفر اطلاعات افرادی نزدیک به وضعیت اقتصادی ، اجتماعی بالاتر و پایینتر آنها نشان داده شد. سپس از طریق MRI فعالیت قسمت مرکزی مغز در هر حالت اندازهگیری شد. بررسیها نشان داد که هر اندازه فرد مورد نظر به ما شبیهتر بود، بخش بیشتری از قسمت مرکزی مغز که به مرکز تصمیم و کنترل هیجانات و تصمیمات مربوط است، برای فعالیت باز میشد. در واقع مغز افراد متعلق به طبقه بالای اجتماعی هنگام ملاقات با افراد هم طبقه خود فعالتر و مغز افراد متعلق به طبقه پایین هنگام ملاقات با افراد هم طبقه خود، واکنش مثبت دارند. محققان نشان دادند که این نتایج با نتایج به دست آمده از میمونها بسیار سازگار است. در میمونها نیز رفتارها بسته به موقعیت آنان در گروه متفاوت است. دکتر زینک میگوید: نحوه واکنش و رفتار ما با افراد اطراف خود بر اساس موقعیت اجتماعی آنان نسبت به ما صورت میگیرد و به همین علت اطلاعات مرتبط با طبقه اجتماعی افراد برای ما بسیار ارزشمند است. به عنوان یک انسان ما ظرفیت تشخیص محیط بیرونی را برای انتخاب بهترین و مناسبترین احساس برای خود داریم. مغز ما حالت ایستا ندارد و میتواند خود را با شرایط وفق دهد. زمانی که موقعیت یک شخص عوض میشود، انتظار داریم ارزشهای مرتبط با موقعیت اجتماعی و نظر او نسبت به دیگران نیز در قسمت تصمیمگیری تغییر کند. [ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 9:38 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
در نظر بسیاری از افراد یك رابطه زناشویی موفق ویژگیهای خاصی دارد اما این ویژگیها گاهی فقط باورهای نادرستی هستند كه تكیه به آنها میتواند باعث نارضایتی و حتی ناتوانی جنسی شود.
شناخت این باورها به شما كمك میكند یك رابطه زناشویی موفق داشته باشید. در یك رابطه زناشویی حتما باید دخول انجام شود. اصطلاح «رابطه جنسی كامل» این تصور را ایجاد میكند كه رابطه زناشویی بدون دخول، ناكامل است. این تصور اشتباه است. برخی تصور میكنند دخول باعث رسیدن به اوج لذت جنسی در زن میشود اما برای بسیاری از زنان دخول به تنهایی باعث رسیدن به ارگاسم نمیشود. بدون نعوظ، رابطه زناشویی امکانپذیر نیست. بسیاری از افراد فكر میكنند در صورتی میتوان یك رابطه زناشویی را آغاز كرد كه نعوظ صورت گرفته باشد در حالی كه نعوظ فقط بخشی از رابطه زناشویی است. رابطه زناشویی كوتاه، ناامیدكننده است. برای یك رابطه زناشویی موفق حداكثر یا حداقل زمان تعریف نشده است. برخی افراد فقط زمان بین دخول تا انزال را درنظر می?گیرند و در صورت كوتاه بودن این فاصله میگویند مرد دچار انزال زودرس است در حالی كه نوازش و بوسه نیز جزیی از رابطه زناشویی محسوب میشود. از سوی دیگر این مدت زمان صرف شده نیست كه اهمیت دارد بلكه میزان رضایت زوجین از رابطه مهم است. انزال به معنی اتمام رابطه زناشویی است. اگر فكر كنید كه نعوظ و دخول اصلیترین عملها در یك رابطه زناشویی هستند پس در نظر شما انزال نشانه پایان این رابطه است اما در حقیقت مرد بعد از انزال باید تلاش كند تا با روشهای دیگر به همسرش كمك كند به اوج لذت جنسی برسد. برای احساس رضایت از رابطه زناشویی، رسیدن به اوج لذت جنسی ضروری است. درست است كه ارگاسم عامل رضایت و آرامش جنسی در افراد میشود اما نرسیدن به آن نشانه لذت نبردن یا ناموفق بودن رابطه نیست. همسران باید همزمان به اوج لذت جنسی برسند. این باور بسیار غیرمنطقی است. زمان رسیدن به اوج هیجان جنسی معمولا در زنان و مردان یكسان نیست و هر دو نمیتوانند در یك زمان به ارگاسم برسند گرچه تطابق دادن خود با دیگری در زمان رسیدن به اوج لذت جنسی اهمیت دارد. در یك رابطه زناشویی مرد فاعل و زن مفعول است. معمولا برای زنان رسیدن به اوج لذت جنسی مرد مهم است و مرد نیز برای آنكه لذت ببرد از خود مایه میگذرد. درست آن است كه هر یك برای لذت بردن خود تلاش كنند و از دیگری انتظار نداشته باشند كه برای لذت بردن او تلاش كند، فراموش نكنید كه هر كسی بهتر از دیگری بدنش را میشناسد و میتواند در رسیدن به اوج لذت جنسی به خود كمك كند. نداشتن نعوظ در مردان به معنی آن است كه همسر خود را نمیپسندند. این عقیده اشتباه است. همیشه بین نعوظ و لذت رابطهای وجود ندارد. گاهی مردی همسرش را بسیار دوست دارد اما ممکن است به دلیل ناتوانی جنسی یا مشكلات دیگر توانایی نعوظ نداشته باشد. یك زوج طبیعی باید هفتهای یك?بار رابطه زناشویی داشته باشند. میزان تمایل به برقراری رابطه زناشویی بین افراد مختلف متفاوت است و نمیتوان گفت برقراری چه مقدار رابطه زناشویی در یك زمان معین نشانه طبیعی بودن همسران است. طی یك رابطه زناشویی نباید با هم صحبت كرد. فكر كنید طرف مقابل بدون حرف زدن میداند شما از چه نوع حركتی خوشتان میآید و چه کاری را نمیپسندید. گاهی بیان احساسات و خواستهها هنگام رابطه زناشویی برای همسران لذتآور و تحریككننده است و میزان رضایتمندی آنها را از رابطه زناشویی افزایش میدهد. [ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 9:35 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
ماشین شیک و شاسی بلند، ویلای دوبلکس در شمال، آپارتمان مجهز به سونا و جکوزی، شغل پر درآمد، مسافرت خارج، ... یک پسر ایده آل! اندامی زیبا، قدی بلند، کمری باریک، موهای فشن، بینی عمل کرده، آرایشی غلیظ، لباسی چسبان، خالکوبی روی بدن، سیگار، ... یک دختر ایده آل! تشکیل خانواده ای گرم و صمیمی که محبت پایه و اساس آن باشد می تواند آرامشی بی پایان به ارمغان آورد و این مهم با ظاهر بینی و ثروت به تنهایی ،میسر نخواهد بود و باید این موضوع را نهادینه کرد که هر کشور و جامعه ای فرهنگی مخصوص به خود دارد که نزد افراد آن جامعه پسندیده است ،اما این دلیل موجهی برای پسندیده بودن آن در دیگر جوامع نیست و باید برای حفظ هویت ها،به ارزشها پایبند بود.
[ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 9:33 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
تحقیقات بسیاری در مورد این دو دنیای جداگانه به عمل امده که محدوده آنها نه تنها از طریق بازی های متفاوتی که دختران و پسران دوست دارند بلکه از روش ترس بچه های کوچک در مورد تمسخر و تهمت قرار گرفتن مشخص شده است [ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 9:26 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
یک روانپزشک با تاکید بر این که رابطه میان زن و شوهر نباید رئیس و مرئوسی باشد، گفت: نمیتوان از زنی که تحقیر و توهین میشود انتظار عشق و محبت در زندگی داشت.
دکتر سامرند سلیمی اظهار داشت: مرد و زن باید به تفاوت دیدگاهها و رفتارهای خود از منظر روانشناسی آشنا باشند. به طور مثال مرد باید نیاز زن به خرید را در نظر بگیرد و همچنین زن نباید فکر کند اگر مرد برخی مناسبتهای زندگی زناشویی را یادش نمیماند از بیمحبتی نیست بلکه ناشی از عدم آموزش مهارتها توسط مرد است. این روانپزشک افزود: زنان باید در مسائل و تصمیم گیریهای مالی نقش داشته باشند و احساس کنند که در مسائل اقتصادی سهیم هستند از این رو اشتغال زنان میتواند موثر باشد. این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران با تاکید بر این مطلب که زن و مرد نباید برای تغییر دادن یکدیگر تلاش کنند، اظهار داشت: زوجین باید یکدیگر را به همان ترتیبی که هستند بپذیرند. وی با بیان اینکه اصلیترین عامل رضایت زن از خانواده، اطمینان به محبت همسرش است، گفت: مردان علاوه بر اینکه از صمیم قلب همسرشان را دوست دارند باید به صورت زبانی با تعریف کردن از زیبایی و مهارتهای زن، این علاقه را به همسر خود نشان دهند و به او اطمینان قلبی بدهند. این روانپزشک ادامه داد: همچنین مرد باید به حقوق انسانی و اساسی زن احترام بگذارد هم به صورت عام و هم به صورت خاص جایگاه او را به عنوان یک زن در خانواده در نظر بگیرد. دکتر سلیمی در پایان خاطرنشان کرد: مرد باید به شخص زن احترام بگذارد و مرد به گونهای رفتار نکند که گویی همسرش یک خدمتکار مهربان است که وظیفهاش خدمت کردن به اوست. [ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 9:14 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
دانشمندان برای اینکه دریابند زوجها چگونه یکدیگر را انتخاب میکنند و ظاهر همدیگر را طبق چه معیارهایی میپسندند، تمام زوایای آشکار و نهان چهره را تحت بررسی قرار دادهاند
و فرمولهایی ابداع و ارائه کردهاند که میتواند میزان تناسب اندام و زیبایی چهره زنان و مردان را از منظر همدیگر تخمین بزند.... اما بعد از این همه بررسی، هنوز قواعد جذابیتهای ظاهری زنان و مردان، معیارهای دقیقی ندارد و اینکه چگونه یک کشش اولیه بین یک زن و مرد به یک عشق واقعی و ازدواج ختم میشود، هنوز جزو اسرار این دنیاست. ولی از منظر علمی میتوان گفت رشتهای از قواعد علمی در مورد چگونگی گرایش مردان و زنان به همدیگر معلوم و اثباتشده است. برخی از این قواعد، آشکارا عمل میکنند (مانند چشمهای جذاب) و برخی دیگر، در سطوح ناخودآگاه ذهن اثر میگذارند. البته طبیعی است که در نهایت، عشق طولانیمدت بیش از آنکه بر زیستشناسی و ریختشناسی تکیه داشته باشد، به رفتارهای زنان و مردان بستگی دارد اما تحقیقاتی ک در خصوص نگاه زنان و مردان به مقوله زیبایی انجام شده، قابلتوجه است. بدن انسان از هنگام لقاح، با تقسیم شدن منظم سلولها رشد پیدا میکند و اگر تقسیم سلولی به درستی انجام شود، نتیجهاش این خواهد بود که طرف راست و چپ یک نوزاد، شبیه به یکدیگر شده و تصاویر آینهای هم میشوند. اما همیشه کار به این صورت پیش نمیرود. جهشهای ژنتیکی و فشارهای محیطی بر تقارن بدن اثر میگذارند و نتایجی درازمدت به جای میگذرانند. تقارن کامل بدن نشان میدهد که فرد، خصوصیات ژنتیکی مناسبی داشته که در طول رشد او باقی مانده است؛ سالم است و میتواند گزینه مناسبی برای زوجیابی و بچهدارشدن محسوب شود. به گفته زیستشناسان، توجه به تقارن بدن از لحاظ همسریابی، کاملا منطقی است. با یافتن همسری که بدنی کاملا متقارن دارد، احتمال اینکه بچههای حاصل از ازدواج آنها، بدنی متقارن و سالم داشته باشند، بیشتر میشود. رندی تورنهیل از دانشگاه نیومکزیکو برای مدت 15 سال به بررسی مساله تقارن بدن انسان پرداخته و صورتها و بدنهای اسکنشده افراد را وارد کامپیوتر کرده است تا نسبتهای طلایی تقارن را معین کند. او میگوید: «طبق تحقیقات من، هم مردان و هم زنان، افراد جنس مخالف خود را در صورتی که بدن یا صورتی متقارنتر داشته باشند، بیشتر از آنهایی میپسندند که تقارن کمتری دارند؛ بهخصوص مردانی که بدنی متقارنتر دارند، از این لحاظ، شانس بیشتری برای همسریابی دارند.» اهمیت شکل بدن زنان و مردان محققانی که در این حوزه تحقیق کردهاند، معتقدند شکل بدن نیز بسیار مهم است. آنها در تحقیقات متعددی به صورت کمی این قضیه را ثابت کردهاند. دندرا سینگ، روانشناس و استاد دانشگاه تگزاس، به بررسی نسبت دور کمر به دور باسن پرداخته و به این نتیجه رسیده است که زنانی که این نسبت در آنها 7/0 است (دور کمر آنها به طور قابلتوجهی از دور باسن آنها کمتر است) بیشترین جذابیت را دارند. سینگ میگوید: «نسبت دور کمر به دور باسن زنان در حد 67/0 تا 18/1 برای اکثریت مردان جذابیت بیشتری دارد و در مورد مردان، این نسبت اگر بین 8/0 تا 0/1 باشد، برای اکثریت زنان جذابیت بیشتری دارد؛ هرچند که داشتن شانههای پهن و مردانه نیز برای زنان یکی از عوامل مهم جذابیت مردان بهشمار میرود. اما سوال این است که این نسبتها چه معنایی از لحاظ زیستشناسی دارند؟ آیا داشتن چربی در بدن به معنای آن است که فرد، انرژی کافی برای مراقبت از بچهها دارد؟ واقعیت این است که توزیع چربی در بدن به وسیله هورمونهای جنسی تعیین میشود: تستوسترون در مردان و استروژن در زنان. اگر زنی به مقدار کافی و با آمیزه مناسب از هورمونهای جنسی داشته باشد و تولید کند، نسبت دورکمر به دورباسن او بهطور طبیعی در حد طبیعی قرار خواهد گرفت و همین مساله در مورد تستوسترون مردان نیز صادق است. بررسیها نشان دادهاند افرادی که نسبت اندازه لگنیشان ایدهآل است، کمتر دچار بیماریهای قلبیعروقی، سرطان و دیابت میشوند. زنانی که در این طیف ایدهآل قرار میگیرند نیز در باروری و بچهدار شدن دچار مشکل کمتری میشوند. به گفته سینگ، مساله مهم این است که زیبایی، اطلاعاتی درباره سلامت و باروری فرد به ما میدهد و شاید اساسا برای همین است که ما زیبایی را بهطور ناخودآگاه تحسین میکنیم. نشانههای جذابیت زنانه و مردانه در چهره زنان و مردان طبق گفته محققان، ساختمان چهره نیز شواهدی در مورد باروری فرد ارائه میدهد. به گفته دکترتورنهیل، استروژن یا هورمون جنسی زنانه، رشد استخوان را در بخش پایینی صورت و چانه زنان مهار میکند و باعث میشود صورت، کوچکتر و کوتاهتر شود. همچنین این هورمون با ایجاد اثر مشابهی بر ابرو باعث میشود چشمها درشتتر و برجستهتر به نظر برسند. شکل صورت مردان نیز تحت تاثیر تستوسترون است. هورمون جنسی مردانه باعث میشود بخش پایینی صورت و فک بزرگتر شود و ابروها پرپشتتر به نظر برسند. به گفته دکتر تورنهیل، مردانی که این خصوصیات را دارند، جذابتر به نظر میآیند زیرا سلامت تولیدمثلشان محتملتر است. به گفته وی، کسب و کار پرسود جراحی پلاستیک نیز بیش از همه برای بهبود بخشیدن به تقارن بدن مشتریان است و این، خود، شاهدی است بر اینکه بیشتر مردم، این ویژگی را جذاب میشمارند. [ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 9:5 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
۱. تماشای تلویزیون تنها چاره کار این است که این دشمن را از زندگی عاشقانه بیرون بیندازید! برای آنکه در این کار زیاد سختگیری نکرده باشید، میتوانید موافقت کنید که در هفته، بعضی از شب ها تلویزیون خاموش باشد. البته فراموش نکنید که تلویزیون در رابطه ی میان والدین و فرزندان نیز بعضا نقش های مخرب زیادی دارد. اگر هم به سینما علاقه دارید و از آن لذت می برید، می توانید با تفاهم بر روی فیلم خاصی، از تماشای آن لذت ببرید. فراموش نکنید که صله ی رحم را همواره در برنامه های خودتان بگنجانید. مبادا طوری رفتار کنید که ببینید دیگر از گردشهای دونفره و شبنشینیهای رمانتیک خبری نیست! باید دوباره آن حال و هوا را به دستآورید و به اتفاق یکدیگر از خانه بیرون بزنید! حالا که به تازگی از شر تلویزیون خلاص شدهاید، سعی کنید که توجه به همسرتان، تلویزیون جدید شما باشد! بس کنید! سعی کنید به حد کافی زود به خانه برگردید تا قبل از شام کمی وقت برای خودتان و یا با هم بودن داشته باشید. به شرطی که طبق همان اصل اول، در این مدت جلوی تلویزیون ولو نشوید! و خصوصا برای آنکه توجه بیشتری به یکدیگر داشته باشید، هر ازگاهی کار را از یاد ببرید. به عنوان مثال می توانید تصور کنید که هر گاه به خانه بر می گردید، همانطور که جوراب های خودتان را از پایتان خارج می کنید، تمام مسائل فکری بیرون از خانه تان را هم از ذهنتان خارج کرده و آن ها را درون جوراب هایتان بریزید. پس بهتر است که دست از شوریدگی و نامرتب بودن بردارید، موهایتان را ژولیده و درهم رها نکنید، از ریختوپاشکردن در خانه خودداری کنید و بهخودتان برسید! همسرتان مطمئنا شما را همانگونه که هستید دوست دارد، با اینحال چرا سعی نمیکنید خود را به بهترین شکل نشان دهید؟ به این ترتیب به او نشان میدهید که حضور او و تاثیری که بر او میگذارید برایتان مهم است! زمانیکه همسرتان آرایشگاه رفته و یا کت جدیدی خریده است به او توجه نشان دهید؛ بهخصوص زمانی که او را شیک و زیبا میبینید و یا وقتی که او با تعریفهای بجا و مناسبش شما را تحتتأثیر قرار میدهد، از او تعریف کنید. زیرا تعریف و تمجیدها همیشه خوشایند هستند، اما تنها زمانیکه درست و بجا بهکار برده شوند. اما نکته مهم آن است که بدانید زمانیکه این تفاهم به حد کافی وجود دارد، چیزی را به همسرتان تحمیل نکنید. چنانچه احساس میکنید که همسرتان از رفتوآمدهای آخر هفته کمکم خسته میشود به او اصرار نکنید آخر هر هفته برای ناهار با خانواده شما باشد و البته این قاعده در مورد میهمانیهای همکاران و دوستان قدیمی نیز صدق میکند. در این حالت، موضوعی را با هم مطرح کنید و سعی کنید حقیقتا حرف طرف مقابلتان را بفهمید. درصورت نیاز، بیدرنگ از یک رواندرمانگر کمک بگیرید. البته ناگفته نماند که متاسفانه بعضی از زن و شوهرها، حرف هایی می زنند که اگر سکوت کنند و آن ها را نگویند، بسیار برای آن ها بهتر است… پس حالا تصمیم و تشخیص آن که چگونه سکوت زندگی را بشکنید، با خودتان است.
[ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 8:47 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
یادش بخیر ! قدیم ها وقتی باران می آمد نیمکت چوبی و کهنه ی حیاط خانه ی مادر بزرگ حسابی نم می خورد وتمام خاطره های دخترک زیبای آن کوچه ی پر شمشاد تازه می شد . دانه های باران قطره های اشک همه ی مادر های نگران را پنهان می کرد و در همه ی باغچه ها بوی آرامش می رقصید ... آن روزها کجاست ؟ ... دیگر کسی باران نمی خواهد . اشکها پنهان شدنی نیستند . دلها خشک و چترها خیس است . جای رعد های مست کننده را برق اضطراب گرفته . حتی باران هم خودش نیست ... دیگر برای تشنگی شمعدانی ها راه باز نمی کند . او هم به راه بستن عادت کرده . پنجره های بخار گرفته را چه کسی شکست ؟ من رویش خاطره هایم را نوشته بودم ........... این باران نیست . [ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ] [ 9:59 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
یادش بخیر ! قدیم ها وقتی باران می آمد نیمکت چوبی و کهنه ی حیاط خانه ی مادر بزرگ حسابی نم می خورد وتمام خاطره های دخترک زیبای آن کوچه ی پر شمشاد تازه می شد . دانه های باران قطره های اشک همه ی مادر های نگران را پنهان می کرد و در همه ی باغچه ها بوی آرامش می رقصید ... آن روزها کجاست ؟ ... دیگر کسی باران نمی خواهد . اشکها پنهان شدنی نیستند . دلها خشک و چترها خیس است . جای رعد های مست کننده را برق اضطراب گرفته . حتی باران هم خودش نیست ... دیگر برای تشنگی شمعدانی ها راه باز نمی کند . او هم به راه بستن عادت کرده . پنجره های بخار گرفته را چه کسی شکست ؟ من رویش خاطره هایم را نوشته بودم ........... این باران نیست . ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ] [ 9:50 ] [ شهرام رجبعلیان ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |
|
<-PostContent-> برچسبها: ادامه مطلب + نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate-> و ساعت
<-PostTime-> |
|
|
انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس